مير سيد شريف راقم سمرقندى
149
تاريخ راقم ( فارسى )
در شهور 986 بود كه نوّاب عبد الله بهادر خان قلعهء سمرقند را محاصره كرد . در آن وقت جوانمرد عليخان حاكم بالاستقلال بود . مدت سه ماه مردم از بيم قتل در قبل بودند . بابا خان تاشكندى با همراهى جمع لشكر تاشكند و تركستان و دشت قبچاق از براى امداد اهل سمرقند رسيد . نوّاب عبد الله خان از شنيدن اين خبر مهابت اثر با وجود گرانى لشكر از هرچه سبكتر از سر قلعهء سمرقند برخاسته در نواحى زامن سر راه لشكر بابا خان را گرفته آهنگ محاربه نمود . در آن فرصت چنان قتال كردند كه خون در آن دشت به جاى آب هر سو روان گرديد . هنوز ديدهء دهر از آن پرخون و دامن افلاك از آن لالهگون است . بالأخير فتح در جانب نوّاب عبد الله خان افتاد و هزيمت در طرف بابا خان ، نوّاب تعاقب كرده تاشكند و نواحى او را متصرف گشته . درويش خان را در آن ولايت گذاشت و اين تاريخ فتح زامن را قاضى پاينده بسى نيكو گفته : تاريخ ز الطاف خداوند جهان عزوجل * فتحى ديد كه نبودش شبه و بدل سال مه روز فتح را شد تاريخ * آدينه پنجم جمادى الاول تاريخ قتل جوانمرد عليخان و فرزندان او جوانمرد عليخان را دو فرزند بود ، ابو الخير سلطان و مظفر سلطان كه هر يك ثمرهء شجرهء رياض پادشاهى بودند ولايت ساغرج و بعضى قصبات ميان كال در حوزهء تصرف و تدبير ابو الخير سلطان بود . فلك بىمدار و چرخ ستمكار خواست كه در شيشه خانهء جمعيت ايشان سنگ تفرقه اندازد كه به هيچ تدبير اصلاحپذير نگردد . نزاع ميان دو برادر بر روى كار آورد تا هر يك در مقام جدال گرديدند . مظفر سلطان به جانب بابا خان تاشكندى رفت و لشكر الچنان را از براى اعانت آورد . اين خبر شرارت اثر پرتو شعله در همه جا انداخت . ابو الخير سلطان را دود اين سودا در دماغ رسيد ، او نيز همان زمان قريب به پنجصد سوار جرار برآمد . نيم شب بر سر آن جمع شبيخون آورده در لحظهء برهم زد . اين واقعه به نوّاب جوانمرد عليخان رسيد با لشكر انبوه و عساكر پرشكوه متعاقب برآمده جنگ آورد كه زحل در ميدان فلك آفرين مىگفت . لشكريان ابو الخير سلطان فرياد « ما لا طاقة لنا » از دل بركشيده فرار بر خود قرار دادند . سلطان رفته در آن نواحى بود از آنچه عذر و تقصيرى كه نسبت با والد مىبود بجاى مىآورد . چون عذر و انقياد او مسموع و مقبول